هفته وحدت و مدح و ربانحال امیرالمؤمنین در این خصوص
هـمنـوا بـود با چکـاچـک من غـرّش آسـمان و هوهوی باد گوش دنیـا شنیده است مگر؟ چون غریو صدای من فـریاد هستی من زبان سرخ من است از حـقـیـقـت هـماره دم زدهام بـارهـا در مـیـان مـعـرکـهها خــتــم بـیــداد را رقــم زدهام بـارهـا در مـیـان مـعـرکـهها لشکـر کـفـر در کـمـیـنـم بود آنچه جان میسـتاند از دشمن بـرق چـشـمـان تـیـزبـینم بود چشم بگـشا که در دل تاریخ! آنچه پیداست رد پای من است! گوش خود تیزتر کن و بشنو! اندکی بغض در صدای من است گرچه آشـفـتـه بودم و بیتاب گاهِ صبـر آمـد و غـلاف شدم گرچه جانم سـراسر آتش بود آب سـردی بر اخـتـلاف شدم کـنــج دیــوار خــانــهٔ مـــولا سر من بود اگرچه گرم قنوت سـالهـا در غــلاف دم نـزدم وا نکردم دهان مگر به سکوت! سالها در رکاب صاحب صبر! خون دل خوردم و گزیدم لب! مـن نـبـودم اگـر مـیـان نـیـام که نمیمـاند نامی از مکـتب! تـیـغ بـودم ولی رسالـت من! نه بریدن، که وصل کردن بود دیـن حـق را بـرادری کـردن مثل دِینی به روی گردن بود ایـنـک امـا چـرا؟ نـمـیدانـم؟ عــدهای بـیقــرارتـر از مـن آتش معـرکه شدند و شدهست تـیغـشان ذوالفـقـارتر از من! در هـیـاهـوی فـتـنـههـا بـایـد اقـتـدا کـرد یکصـدا به امـام فتنه را سربریدن آسان نیست که خواصاند چشم و گوش عوام بهتر از من مگر گواهی هست مـن کـه دیــدم امــام اُمـّت را در هـیـاهـوی فـتـنـه نـشـنـیدم از لبـش جز ندای وحـدت را |